تبليغاتX
مخلوق







مخلوق
آنگاه که بودن را احساس کردم ، دریافتم بنده ای کوچک در دنیایی بزرگ هستم

    Home      Email        Arshive

 
درباره من
  دغدغه ها، هنجارها، علایق و دل مشغولی هایم را می خوانید
هر طور بتوانم خواهم نوشت

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
 
 
 
پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ريشه در باد
روزنه تنهايي
زندگي مجازي
چلچله ها
خانه دوست اینجاست
برگ سبز
شاخه گلی از یک طلبه
مسیحای دل
کوی عاشقان
بستنی داغ
صدرا
مترسک مزرعه
 
امکانات
 
   معبود
  این شعر و روی یکی از برد های دانشکده خوندم خیلی با هاش صفا کردم . امیدوارم بینندگان میلیونی !!! این وبلاگ هم با هاش صفا کنن 

       

لطف حق

 

دلت را خانه ما کن مصفا کردنش با من

 

بما درد دل افشا کن مداوا کردنش با من

 

اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را

 

بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من

 

بیفشان قطره اشکی که من هستم خریدارش

 

بیاور قطره ای اخلاص دریا کردنش با من

 

اگردرها برویت بسته شد دل بر مکن باز آ

 

در این خانه تو دق الباب کن واکردنش با من

 

به من گو حاجت خود را، اجابت می کنم آنی

 

طلب کن آنچه می خواهی مهیا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را

 

بیاور نیک و بد را جمع، منها کردنش با من

 

چوخوردی روزی امروز مارا شکر نعمت کن

 

غم فردا مخور تامین فردا کردنش با من

 

بقرآن آیه رحمت فراوان است ای انسان

 

بخوان این آیه را تفسیر و معنا کردنش با من

 

اگر عمری گنه کردی مشو نومید از رحمت

 

تو نام توبه را بنویس امضا کردنش با من

 

 

 

 

  + نوشته شده درشنبه دوازدهم آبان 1386  ساعت 0:5 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک 

   انا لله و انا الیه راجعون
   

قیصر امین پور هم رفت ...

 نمی دونم او چه طور آدمی بود ،علاقه ای هم به دونستن این موضوع ندارم چون یه تصور خوبی ازش توی ذهنمه که نمی خوام بشکنه .

دیشب از اخبار که خبر فوتش رو شنیدم خیلی ناراحت شدم ، نمی دونم چرا حتی الان چیزی از شعراش که توی کتابای درسیمون می خوندیم یادم نمیاد. ولی دیشب قسمتی از نی نامه ای که سروده بود از اخبار شیندم خیلی به دلم نشست . 

خداکنه اونی که باید بیاد امشب رفته باشه ملاقاتش

 

  + نوشته شده درپنجشنبه دهم آبان 1386  ساعت 2:24 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک 

 

Powered by: Apadana Design.ir