|
به نام حضرت دوست
گذشت ...
خيلي زود گذشت...
گاهي كه مي ايستم و گذشته را مي بينم ، گذر سريع زمان حيرانم مي كند و دمي كه به عمر سپري شده مي انديشم در خود غرق مي شوم .
به فرصت هايي كه ديگر نيستند فكر مي كنم . . .
به ساعت هايي كه گاهي بيهوده گذشتند . . .
به ايام خوش نونهالي و كودكي . . .
به كساني كه ديگر نيستند . . .
به دوستاني كه دگرگون شدند . . .
به غريبه هايي كم و بيش آشنا ، كساني كه حال كمتر آنها را مي شناسم . . .
بيست و سه سال سپري شد . . .
افسوس كه اگر ساعتها هم به گذشته فكر كنيم، زمان سپري شده باز نخواهد گشت. اما گاهي عبرت آموز است و باعث تجربه.
گذشت . . . گرچه زود، اما هنوز راه باقي است راهي كه جز حضرتش انتهاي آن را نمي داند.
تا هنوز وقت هست ،بايد حال را دريافت
حال همان گذشته ايست كه در آينده به آن مي انديشم.
پس پند مي گيرم ، زندگي مي كنم و آينده را مي سازم.
 |