تبليغاتX
مخلوق







مخلوق
آنگاه که بودن را احساس کردم ، دریافتم بنده ای کوچک در دنیایی بزرگ هستم

    Home      Email        Arshive

 
درباره من
  دغدغه ها، هنجارها، علایق و دل مشغولی هایم را می خوانید
هر طور بتوانم خواهم نوشت

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
 
 
 
پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ريشه در باد
روزنه تنهايي
زندگي مجازي
چلچله ها
خانه دوست اینجاست
برگ سبز
شاخه گلی از یک طلبه
مسیحای دل
کوی عاشقان
بستنی داغ
صدرا
مترسک مزرعه
 
امکانات
 
   
 

به نام حضرت دوست

 

گذشت ...

خيلي زود گذشت...

گاهي  كه مي ايستم و گذشته را مي بينم ، گذر سريع زمان حيرانم مي كند و دمي كه به عمر سپري شده مي انديشم در خود غرق مي شوم .

به فرصت هايي كه ديگر نيستند فكر مي كنم . . .

به ساعت هايي كه گاهي بيهوده گذشتند . . .

به ايام خوش نونهالي و كودكي . . .

به كساني كه ديگر نيستند . . .

به دوستاني كه دگرگون شدند . . .

به غريبه هايي كم و بيش آشنا ، كساني كه حال كمتر آنها را مي شناسم . . .

بيست و سه سال سپري شد . . .

 افسوس كه اگر ساعتها هم به گذشته فكر كنيم،‌ زمان سپري شده باز نخواهد گشت. اما گاهي عبرت آموز است و باعث تجربه.

گذشت . . . گرچه زود، اما هنوز راه باقي است راهي كه جز حضرتش انتهاي آن را نمي داند.

تا هنوز وقت هست ،بايد حال را دريافت

حال همان گذشته ايست كه در آينده به آن مي انديشم.

پس پند مي گيرم ، زندگي مي كنم و آينده را مي سازم.

     

  + نوشته شده دردوشنبه پانزدهم بهمن 1386  ساعت 3:14 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک 

 

Powered by: Apadana Design.ir