|

تمنای دستت کند گونه ی کوچک من زند حلقه دورت ببین شاخه پیچک من
منم زینب تو
چه کس می زند شانه گیسوی ژولیده من بریزاشک خود را به زخم نمک دیده من
که دارم تب تو
درخانه راه نفس را براین سینه بسته غریبانه یکباره گرد یتیمی نشسته
چرا بر سر من
چرا در سکوتی حزین از کنارم گذشتی تو تقدیر این مویه بر لوح بغضم نوشتی
غمین مادر من
تورفتی و من مانده ام زار وتنها و خسته زدیدار چشمان پر شبنم تو گذشته
دم آخر من
برای حسینت به من پیرهن را سپردی مرا تا سر بوسه ی واپسین تشنه بردی
چه خشک است لب تو
|