تبليغاتX
مخلوق







مخلوق
آنگاه که بودن را احساس کردم ، دریافتم بنده ای کوچک در دنیایی بزرگ هستم

    Home      Email        Arshive

 
درباره من
  دغدغه ها، هنجارها، علایق و دل مشغولی هایم را می خوانید
هر طور بتوانم خواهم نوشت

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
 
 
 
پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ريشه در باد
روزنه تنهايي
زندگي مجازي
چلچله ها
خانه دوست اینجاست
برگ سبز
شاخه گلی از یک طلبه
مسیحای دل
کوی عاشقان
بستنی داغ
صدرا
مترسک مزرعه
 
امکانات
 
   ظهور
  خدایا!

همه جا را حرفهای زیبا پر کرده اما ظلم بی داد می کند.

 عده ای باطل را با رنگ و لعاب حقیقت به خورد مردم می دهند .

جماعتی حق را آنچنان وارونه جلوه می دهند که کمتر کسی متوجه می شود.

مردمانی سخن حق را آنچنان با لحن بد و فریاد گونه ادا می کنند که کسی را یارای گوش سپردن نیست.

خدا یا چه کنم؟

الهی چه کنم با این همه فکر ها و تعبیر ها و تقریر های جدید از دین مذهب .

خدایا سردرگمی تا کی ؟

اگر ما لایق مولایمان نیستیم باقی مانده غیبتش را برما ببخش .

اللهم عجل لولیک الفرج

  + نوشته شده درشنبه شانزدهم شهریور 1387  ساعت 1:34 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک 

   مهمانی
  سلام

آقایون خانوما ! خواهران و برادران ! عزیزان من به هوش باشید !

میهمانی شروع شد.

داشتم با خودم فکر می کردم چه خدای مهربانی داریم .هر چی من بنده هی قول و قرارمو باهاش فراموش می کنم باز می گه بیا :

صدبار اگر توبه شکستی باز آ         این در گه ما در گه نو میدی نیست

یه بار دیگه مهمونی دعوتمون کرده . یه وقت فکر نکنی این خیلی امر طبیعیه ها نه!  می تونست همین دیروز فرصت رو ازت بگیره .

می تونست جونمون رو بگیره !

اما نگرفت . . .

هرچی فکر می کنم می بینم با معرفت تر از خدا فقط خودشه .خلاصه اگه می خوای دوباره قول بدی بگو بسم الله .

 یاد جمله حسن گلاب توی حلقه سبز افتادم ...

خیلی با حالی . . .  خدااااا

  + نوشته شده درسه شنبه دوازدهم شهریور 1387  ساعت 8:40 قبل از ظهر  توسط بنده کوچک 

 

Powered by: Apadana Design.ir