تبليغاتX
مخلوق - مهر







مخلوق
آنگاه که بودن را احساس کردم ، دریافتم بنده ای کوچک در دنیایی بزرگ هستم

    Home      Email        Arshive

 
درباره من
  دغدغه ها، هنجارها، علایق و دل مشغولی هایم را می خوانید
هر طور بتوانم خواهم نوشت

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
مرداد 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
 
 
 
پیوندها
قالب های رایگان
عسلک و خاله جونش
ريشه در باد
روزنه تنهايي
زندگي مجازي
چلچله ها
خانه دوست اینجاست
برگ سبز
شاخه گلی از یک طلبه
مسیحای دل
کوی عاشقان
بستنی داغ
صدرا
مترسک مزرعه
 
امکانات
 
   مهر
  روز اول مهر یه حال و هوایی داشتم که نگو

کلاس اول رو نمی گما همین امسال که در کلاس ۲۳ زندگی هستم

بچه هایی که با پدر مادر ها (بیشتر مادر هاشون) به مدرسه می رفتن رو نگاه می کردم

مسیرم دقیقا طوری بود که بچه های زیادی از روبرو و خلاف جهت من حرکت می کردند.

بچه های کلاس اولی رو که میدیدم که دیگه نگو دلم قنج می رفت* ولی اونقدر طول نکشید که این حال و

هوا از دماغم در اومد تا رسیدم شرکت چهار پنج تا چک بهم دادن و باقی قضایا . . .

کار

کار

کار

--------------------------------------------

وصله ها :

*)خواننده محترم لطفا برداشت بد نکین . منظور همذات پنداری و یاد آوری خاطرات گذشته بوده است.

  + نوشته شده درشنبه سیزدهم مهر 1387  ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط بنده کوچک 

 

Powered by: Apadana Design.ir